خانه سازی در ...   

 

برای ديدن عکس مربوط به اين مطلب اينجا کليک کنيد

شما چه ميكرديد ؟!

آقاى جك ، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب بدهد .
آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند ، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سئوال اين بود :
"شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى ، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد ، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس ، به انتظار رسيدن اتوبوس ، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر ، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد ، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد ؟؟پير زن بيما ر؟؟ دوست قديمى ؟؟ يا آن دختر زيبا را ؟؟ "
جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد ، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى ، برنده شود و به استخدام شركت در آيد .
راستى ، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟

و اما پاسخ آقاى جك :
آقاى جك گفت : من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند ، و خود من با آن دختر خانم زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند.

 

يه عالمه لينک !

کاريکاتور

تفاوت بين زن و مرد (انگليسی)

خوب ديگه بسه. خيلی زياد شد !

به قول يکی از بچه ها :
حالا دستت رو از تو دماغت در بيار و نظر بده

لینک
۱۳۸٢/۱٢/٢٦ - Pishi maloos

       

Pishi maloos
نامرد ! من می خواستم اينو بگم !

چيستان :

اگه گفتي اون چيه که اول کشتي گير بوده، بعدش مربی تيم ملي کشتي، بعد رييس فدراسيون کشتي شده، بعدش تصميم گرفته دوباره کشتي بگيره از اول، بعد يهو به سرش زد وکيل مجلس شه؟!
_ گوشت کوب؟!
_ نه،
_ آهان، امير رضا خادم!


جوک :


غضنفر در حال مرگ بوده ، پسراشو جمع ميكنه دورش كه نصيحتشون كنه! نفري يه چوب مي ده دست پسرا! به پسرا ميگه بشكونيدش! همه چوب رو ميشكونن! اين بار نفري 2 تا چوب مي ده بهشون. بچه هاش 2 تا رو هم ميشكونن!
همين طور پيش ميرن تا ميرسن به جايي كه هر كدوم يه دسته چوب رو يه جا ميشكونن! غضنفر عصباني ميشه! داد ميزنه: اه ! جنبه نداريد مي خواستم نصيحتتون
كنم !

تاحالا به اين موضوع فكر كرديد كه چقدر خنگيد ؟ نه ؟ پس حالا اين سؤالا رو بخونيد تا بفهميد من چي مي گم.
- چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتد !
- چرا ناپلئون هميشه يه  كمربند قرمز مي بسته ؟ براي اينكه شلوارش نياد پايين !
- مي دونيد اگه يه فيل بره بالاي درخت چي مي شه ؟ يه فيل از فيلاي روي زمين كم مي شه.

- مي دونيد اگه 2 تا فيل برن بالاي درخت چي مي شه ؟ خوب معلومه. درخت مي شكنه !

هنوزم به هوش خودتون اطمينان داريد ؟ چند تا از سؤالا رو درست جواب داديد ؟

 

غضنفر سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه ها ! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟

 

لينک های جالب :

 

۱- آموزش گام به گام اينترنت (۴۰ چراغ) : شما که از اين کارای بد بد نمی کنيد ؟

۲- بچه ی کی چه شکليه ؟ 

لینک
۱۳۸٢/۱٢/٤ - Pishi maloos