شعر   

اعرابيي خداي به او داد دختري ...... واو دخت را به سنت خود،ننگ مي شمرد
هر سال كز حيات جگرگوشه مي گذشت ..... شمع محبت دل او بيش مي فسرد
روزي ز خشم رفت و ز وسواس عاروننگ ..... حكم خرد، به دست رسوم و سنن سپرد
بگرفت دست كودك معصوم و بي خبر ..... تا زنده اش به خاك كند سوي دشت برد
او گرم گور كندن، و از جامه پدر ..... طفلك به دست كوچك خود خاك مي سترد!
..... باستاني پاريزي
لینک
۱۳۸۱/۱۱/٩ - Pishi maloos