و باز هم جوک...   

- غضنفر با زير شلواري مي ره خواستگاري. می پرسن چرا با زیر شلواری؟ می گه شاید وصلت شد، شب رو موندیم !
- بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن میمیره، علی میره برای خانواده ی بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسووا تلگراف خونه می گه : هر کلمه هزار تومان، برای تاریخ و امضا هم پول نمی گیریم. علی می گه بنویس : بهمن تیر خرداد مرداد !
- در ایام قدیم یه کشتی باری بود که ناخدای شجاعی داشت. یک روز دزدان دریایی به کشتی حمله کردند، ناخدا گفت : اون پیراهن قرمز منو بیارید، پیراهن رو پوشید و در کنار ملوانانش مردانه جنگید و دزدان را فراری داد. از او فلسفه پیراهن قرمز را پرسیدند. گفت : برای این است که اگر من زخمی شدم و خونریزی کردم، شما نفهمید و روحیه تان را از دست ندهید. چند بار دیگر هم همین اتفاق افتاد و هر بار دزدان در مصاف با کاپیتان پیراهن قرمز شکست می خوردند. یک روز دیده بان گفت : 10 تا کشتی دزدان همزمان به ما حمله کرده اند. همه وحشت کردند یکی دوید تا پیراهن قرمز کاپیتان را بیاورد. کاپیتان که این دفعه حسابی ترسیده بود گفت : پیراهن قرمز لازم نیست، اون شلوار قهوه ای منو بیارید !!!
<< خداییش همین یه جوک ارزششو داشت که کل بلاگ بی مزه منو بخونید. >>
- یه اصفهانیه تو بازار نشسته بود شامی می خورد. دوستش رو دید. گفت : شامی شب مونده می خوری؟ دوستش گفت : آره. اصفهانیه گفت : پس برو فردا بیا !
- یه روزهم یه اصفهانیه داشته غذا می خورده، یه اسب سوار از کنارش رد می شه، اصفهانیه می گه : بفرما غذا، اسب سواره پیاده می شه می گه متشکرم، حالا این میخ مهار اسب رو کجا بکوبم؟ اصفهانیه که از حرفش پشیمون شده بود می گه : روی زبان بنده !
- از غضی (همون غضنفر است اینجوری بهتره هم خودمونی تره هم تایپش آسون تر !) می پرسن : آفتاب بهتره یا مهتاب؟ می طه خوب معلومه مهتاب. آفتاب که به دردی نمی خوره، روزا که هوا روشنه ما نمی خواهیمش ، میاد ، ولی شبا که ما می خواهیمش نمیاد !
- اصفهانيه موز می خوره معده اش تعجب می کنه !
لینک
۱۳۸۱/۱۱/٢۳ - Pishi maloos