جوک تموم شد !   

آره خودمم می دونم که خیلی بی مزس ! چی کار کنم؟ باید پاستوریزه باشه دیگه... جوک کم آوردم : کمک !

- فرق باطری با مادرزن : باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مادرزن هيچ چيز مثبتی نداره!
- دو مرد مسن با هم صحبت می کردند. يکی از آنها گفت : ديشب با همسرم يه فيلم خيلی قشنگ ديديم. دومی پرسيد اسم فيلم چه بود؟ اولی هر چه فکر کرد يادش نيامد. گفت تو بايد کمی کمکم کنی. آن کدام گل است که خوشبو است و تيغهای کوچک و تيز دارد؟ دومی جواب داد : رز. اولی گفت : آره آره... درسته بعد زنشو صدا زد : ‌آهای رز، اسم اون فيلمی که ديشب ديديم چی بود؟
- یک خارجی که از ایران دیدن می کرد، در شهری دید که همه ی مردم به سر و صورت خود می زنند و گریه می کنند. پرسید چه شده ؟ راهنما گفت یکی از امامانشان فوت کرده. توریست گفت کی؟ راهنما گفت : حدود 1400 سال پیش. توریست گفت : اینجا چقدر خبرها دیر به دست مردم می رسد !
- یه عالمه جوک خوندم که همشون موضوعشون یه چیز بود : طرف تو بیمارستان بستری بوده، و از طریق لوله به او تنفس می دادند. یک روز که همسرش یه عیادتش رفت، دید که ناگهان حال بیمار بد شد و رنگش پرید، یک ورق کاغذ برداشت و در آن چیزی نوشت و به زنش داد. خلاصه طرف مُرد. بعد وقتی همسرش آخرین وصیت شوهر رو خوند دید نوشته : پاتو از رو لوله اکسیژن بردار، دارم خفه می شم !
- غضنفر یه بیماری لاعلاج داشت. بهش گفتن برای اینکه شفا بگیری باید 40 شب عبادت کنی، و بعد بری تو یه غار تا صبح منتظر بشی تا حضرت خذر بیاد و شفات بده. غضنفر هم 40 شب عبادت کرد و شب بعد یه غار خوش فرم (!) پیدا کرد، با دوستان وداع کرد و عازم غار شد. فرداش خبر رسید که غضنفر لت و پار شده و تو بیمارستان بستریه. دوستان رفتند به عیادتش. غضنفر گفت : والا من می دونستم حضرت خذر نازل ولی نمیدونستم با قطار میاد !
لینک
۱۳۸۱/۱٢/٢ - Pishi maloos